خرید بک لینک
اصلا حواست به من نبود...
به رفتنت اصرار داشتی و مرا چه بی رحمانه به نادیدن گرفتی...
خیالی نیست..
میخواهی بروی . برو
دیگر مهم نیست...
فقط...
بگذار من...
یک دقیقه دیر تر تنها شوم...

برچسب: رفتنت آغاز ویرانیست حرفش,رفتنت رفتن جان است,رفتنت مثل یه حادثه,رفتنت را باور ندارم,رفتنت همیشگی بود,رفتنت را,رفتنت ماندنی می شود,رفتنت گناه عشقه,رفتنت مردانه نبود,رفتنت آغاز ويرانيست, نویسنده: طاها کاظمی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 7:07

چه چهره ی اشنایی دارند گل ها!

مرا یاد مادرم می اندازد..

مادری که تمام عمرش برای من بوده و هست..

و من..

حتی بلد نیستم خوب ببویمش.ببوسمش.و حتی نگاهش کنم...

گل هایی که خشکشان هم زیباست!...

برچسب: مادر,مادر ترزا,مادر قلب اتمی,مادرم,مادريت انك اناني,مادرانه,مادربزرگ,مادر زن,مادر به انگلیسی,مادر پسر, نویسنده: طاها کاظمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 16:51

ای دوست ..مکن شکوه از زندگیت.. زندگی ریتم است... او با تو هماهنگ نمیشود..تو با او هماهنگ شو او غصه میسازد .. تو غصه مخور او میگریاند...تو گریان نشو او اسیر میکند ..تو اسیر نشو آری دوست من.. زندگی با ما کار زیاد دارد...تو بیکار مشو بیکاری برابراست با : غصه خوردن..غم و اندوه..یاس و ناامیدی یعنی فقط بیننده بودن ... و در برابر جریان خروشان زندگی بی حرکت بودن پس بخند دوست من ...حتی به زور زندگی کن ...حتی به زور نفس بکش دوست من ...حتی به زور

برچسب: زندگی کن,زندگی کنکوره عزیز,زندگی کنکور عزیز,زندگی کن ولبخند بزن,زندگی کن به شیوه خودت,زندگی کن گوگوش,زندگی کن حتی بی نشونه,زندگی کن میلاد کیانی,زندگی کنیم,زندگی کن شازده کوچولو, نویسنده: طاها کاظمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:24

گم شده ای دارم ..نمیدانم کجا دنبالش بگردم آشناست میشناسمش اخلاقش را میدانم .... راه را کج نمیرود ولی... میترسم ...میترسم رفته باشد پی احساسش آخراین روزها زیاد نالیده است حرف از دوری و تنهایی میزد میگفت بی نظر به احساس من رفت میگفت مرا شکست... میترسم رفته باشد پی اون بی وفا و باز بشکند آخه... تازه تیکه های شکسته اش را وصله زده بودم.... نکند باز اون بی وفا... بی وفایی کند

برچسب: نویسنده: طاها کاظمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:24

روزی که چشم هایم به حرف در آیند ...چه خواهند گفت؟؟ من چه دارم در جوابش؟... کم با اون گناه نکرده ام... کم نادیده هارا با او ندیده ام کم بر سر ناامیدی گریانش نکرده ام کم غیر او ندیده ام... خدایا میترسم ... از آن روز که چشم هایم به زبان آیند.. کمکم کن تا آنروزدر برابر چشم هایم سربلند باشم تا آنروز به جای شکوه و گلایه سپاسگذارم باشند... تا من آنروز در برابر سکوت بر تشکر چشمانم تنها لبخند پاسخگویشان باشم نه شرمندگی... خدایا کمکم کن تا ... شرمنده ی چشمانم نباشم...

برچسب: معنی بازخواست,مترادف بازخواست, نویسنده: طاها کاظمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:24

بزار با زبان و احساس بچگی برات بگم میدونی؟... دلم ده تا برات تنگ شده چیکارش کنم؟.. دلم از بی تو بودن به پرواز رسیده است آری دلم پرواز میخواد... آرامش میخواد...آرامشی که هیچ جا نبود جز... آغوش تو... بیا و در آغوشت آرامم کن...

برچسب: نویسنده: طاها کاظمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:24

سوختم..شکستم.. چیزی نماند از من.. جز ناله هایم ...جز هق هق شبانه ام آه سوختم..دردناک است... حتی اشک هایم هم نتوانست شعله های این جدایی را خاموش کند... هیزوم وجودم سوخت و خاکستر شد ای نسیم آمدنت و ای طوفان رفتنت خاکسترم راباخود نبر..میترسم میترسم... گرد خاکسترم برروی عالم بپاشد واین درد دامانشان را بسوزاند آری خاکسترم هم درد دارد..

برچسب: نویسنده: طاها کاظمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:24

والنتاین من...یک شروع بود... شروع بی تو بودن والنتاین من ... درد بود... دردجدایی والنتاین من... حسرت بود... حسرت نداشتنت والنتاین من... اشک بود... اشک های راهی کردنت والنتاین من ...کابوس بود... کابوس رفتنت آری... والنتاین من محضر جدایی بود نه پیوند دوستی ها و وصال ثبتش کن قاضی اینجا آخر راه هست شاهد جدایی شب عشق و دوستی ومحبت: والنتاین من بود...

برچسب: valentine من هو, نویسنده: طاها کاظمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:24

برایم دعا کن

اجابتش مهم نیست...

نیاز من به آرامشی است که بدانم تو به یاد منی...

برچسب: دعاء السفر,دعاء الاستخارة,دعاء للميت,دعاء,دعاء رمضان,دعاء كميل,دعاء الصباح,دعاء للمريض,دعاء الافتتاح,دعاء ليلة القدر, نویسنده: طاها کاظمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:24

انقدر فریاد نبودنت را سر داده ام که گلویم زخم شده است.... و تو چه بی رحمانه مرا به نشنیدن گرفته ای... و من چه احمقانه به انتظارت نشسته ام خسته ام.... بغضی که از تو در من به جای مانده است.. قاتل جانم شده است... و نفسم را چه ارام از جانم میستاند... و من چه مرگ شیرینی خواهم داشت .. وقتی بدانم که بعد مرگم به دیدارم خواهی امد... کاش برای امدنت زودتر بمیرم!

برچسب: مرگ شیرین,مرگ شیرین است,مرگ شیرین در شهرزاد,مرگ شیرین و فرهاد,مرگ شیرین یا اتانازی,مرگ شیرین در سریال شهرزاد,مرگ شیرین شازده احمدی,مرگ شیرین من,مرگ شیرین چیست,مرگ شیرین ترازعسل, نویسنده: طاها کاظمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:24

وقتی که دلتنگی هایم باران می شوند و چشمانم میزبان تمام بغض ها یم... من در لحظه صد سال پیر می شوم... و این شاید خاصیت عشقی باشد که برایت دارم.. وقتی دو نفر دو عاشق بهم میرسند... مردم ارزو می کنند که این دو به پای هم پیر شوند... ما. ینی نه! من و تو پیر شدیم ولی... من به پای تو.. و تو .. به پای دیگری...

برچسب: عشق,عشق بازی,عشق النساء,عشق ممنوع,عشق ودموع,عشق اجاره ای,عشق من,عشقم,عشق یعنی,عشق ودموع الجزء الثاني, نویسنده: طاها کاظمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:24

صفحه بندی